چهار شعر
۱
رگبار تابستانی
خونی در خود دارد
تا جنگل خشک را تلخ بشوید
۲
پنجرهی بخار کرده
پشت به سرما
انگشتانی را میخواهد که بر آن نقشی بیخیال و بیپرده
بکشد
هر آه همان بازدم
صفحهای دیگر بدهد و خیالی دیگر
۳
دشت
دشت پر از پلاستیک
هوا
سنگین و غبارآلود
خورشید پنهان در ابرهایی مشکوک
در نشان دیدنهای این سقف پرشیب
۴
صدای ارههای جنگل
نای پیر این وزغ
پریدن دمجنبانک جوان ـ از آب
برکهایست از دلی تاریک
در خوف این جنگل
هرگونه نقل قول از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر آدرس وبلاگ مجاز است. نقل کامل
يک مطلب تنها با اجازهی نويسنده مجاز است.
خزه مسئوليتی در قبال مطالب اين وبلاگ ندارد.


